الشيخ المنتظري

275

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

تا رضايتشان به دست آيد . « مستعتب » از مادّه « عتبى » به معناى رضايت است ، « مهل المستعتب » يك مثل است و براى جلب رضايت كسى است كه رضايت قلبى او مطلوب است . مقصود حضرت از آوردن اين جمله اين است كه بگويد : خدا آنقدر به آنها مهلت داده بود كه رضايتشان به دست آيد . « و كشف عنهم سدف الرّيب » ، « سَدَف » جمع « سدفة » به معناى ظلمت و تاريكى است ، « رِيَب » جمع « ريبة » به معناى شك و ترديد است ، كسى كه در شك و ترديد است در حقيقت در ظلمت و تاريكى است ، بنابراين « كشف عنهم سدف الرّيب » يعنى خدا از اين افراد ظلمت و تاريكى شك و ترديدها را برداشته است ; با فرستادن پيامبران و هاديان به حقّ ، و فرستادن كتاب و دليلهاى واضح ، راه را به آنها نشان داد و شك و ترديد را از آنها گرفت . « وَخُلُّوا لِمِضْمارِ الْجِيَادِ ، وَرَوِيَّةِ الاِْرْتِيادِ ، وَاَنَاةِ الْمُقْتَبِسِ الْمُرْتَادِ ، فِى مُدَّةِ الاَْجَلِ ، وَمُضْطَرَبِ الْمَهَلِ » ( براى آماده شدن به حال خود گذاشته شدند مانند آماده شدن اسبها براى ميدان مسابقه ; و براى فكر و انديشه در به دست آوردن حق ، و براى شتاب نكردن در فراگرفتن نور علم در مدّت زندگانى تا رسيدن اجل به آنها فرصت داده شده است . ) « و خُلّوا لمضمار الجياد » و رها شدند براى مضمار اسبها . در اين جمله يك تشبيه است ; « مضمار » از « تضمير » است ، اسبى را كه براى ميدان مسابقه تربيت مىكردند به اين ترتيب بوده كه اوّل مدّتى به آن علوفه فراوان مىدادند تا خوب چاق شود و بعد كم كم آن را مىتازاندند تا آن چاقى بدن اسب كم و استخوانش محكم شود و خيلى در دويدن چالاك شود ، عرب به اين كار « تضمير » مىگويد و « مضمار الجياد » هم به همين معناست ; يعنى لاغر كردن اسب براى ميدان مسابقه . حالا حضرت هم در اين جمله خود فرموده اند : « خلّوا لمضمار الجياد » اين مردم رها شدند براى لاغر كردن اسبها ; خوب اسبى كه در ميان نبوده پس اين جمله كنايه از آمادگى و